حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

285

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و سلطان بغزنه آمد و تمامى اموال بهرامشاه را در ضبط خود گرفت سپس با دادن امان او را بغزنه خواند و در 530 بخراسان برگشت . بليّهء بزرگى كه در دورهء آخرى سلطنت گريبان بهرامشاه را گرفت و همان نيز دولت غزنوى را هم از ايران و هم از هندوستان برانداخت اقتدار يافتن سلسلهء امراى غورى بود كه پس از اين فصل بتاريخ ايشان خواهيم پرداخت . بهرامشاه به شرحى كه در احوال غوريان خواهيم گفت قطب الدّين محمّد غورى را كه از برادرانش علاء الدّين حسين و سيف الدّين سورى متوحّش شده و بغزنين پناه برده بود بسعايت جمعى از بدخواهان زهر داد و اين مسئله باعث بروز دشمنى بين غوريان و بهرامشاه شد . سيف الدّين سورى لشكر بغزنه آورد و بهرامشاه را بهندوستان منهزم ساخت و خود در غزنه بسلطنت نشست . بهرامشاه در زمستان همين سال يعنى 544 چون اطّلاع يافت كه سپاهيان سورى بغور برگشته‌اند و رسيدن مدد به او نيز در اين فصل محالست ناگهانى بغزنين آمد و سيف الدّين سورى را گرفت و كشت . علاء الدّين حسين كه از قتل برادر اوّل در خشم بود از شنيدن خبر كشته شدن برادر ثانى چنان برافروخته گشت كه بقيد قسم به زير و زبر كردن غزنين و برانداختن خاندان بهرامشاه تصميم گرفت و با لشكرى عظيم بر سر بهرامشاه تاخت و در سه جنگ او را مغلوب و بهندوستان فرارى كرد سپس هفت شبانه روز بقتل‌عام و سوختن غزنه مشغول شد و اجساد جميع پادشاهان غزنوى به غير از نعش‌هاى محمود و مسعود و ابراهيم را بيرون آورد و آتش زد و بسيارى از ابنيه و عمارات و كتب را بباد فنا داد . بعد از مراجعت علاء الدّين غورى و شكست و اسيرى او بدست سلطان سنجر در 547 بهرامشاه بغزنين برگشت و سال بعد در آنجا مرد . بهرامشاه يكى از بهترين و خوشنامترين سلاطين غزنوى است چه او در تربيت شعرا و اهل فضل با سلطان معاصر خويش سنجر رقابت ميورزيده و غزنين و لاهور